سيد محمد مهدى جعفرى

91

سيد رضى ( فارسى )

2 - سيّد رضى از روى ايمان و علاقه مدح پدر و برادر و عمو و دايى خود را مىكند و افتخار به گذشتگان و مآثر و آثار اين گونه ممدوحان فراوان است ، استادان و دوستان دانشمند و فاضل خود را ، باز هم از روى علاقه و ايمان ، مدح مىكند ، و علّت مدح آنان هم افتخار كردن به فضل و دانش يا كار برجستهء آنان است ، و خليفگان و پادشاهان و اميران را مىستايد - كه بيشتر جنبهء رسمى و سياسى دارد - و در اين نوع مدح است كه بيشتر به تفاخر و ستايش خود و پدران و نياكان خويش دست مىزند تا نشان دهد كه مدح آنان از سر خوارى و خردى و نياز نيست ، بلكه جنبهء تشكّر دارد ، و در برابر كارى است كه براى فردى بزرگ انجام داده‌اند . از اين دو علت گذشته ، انگيزه‌هاى فراوان ديگرى سيّد رضى را به تفاخر وا مىدارد . ليكن در غالب تفاخرهاى او ، شكايت از روزگار ، و بيان ناكاميها ، و نرسيدن نياكان و پدران و خودش به هدف والايى كه داشته ، به چشم مىخورد . بخصوص با يادآورى مصائب شهداى كربلا ، هم احساس او به تفاخر بيشتر مىشود ، و هم احساس به ناكامى و ظلم ديگران . در بارهء فخريات سيد رضى حنا الفاخورى مىگويد : سيّد رضى از نوجوانى منزلت خويش و حق پايمال شدهء خويش را بشناخت ، و از سوى ديگر دانست كه شاعرى توانا و عزيز النفس و مغرور است . . . از اين رو فخريات او بر دو قسم است : فخر او به قومش ، و فخر او به خودش . در اين قسمت آنچه اعجابش را بر مىانگيزد انتساب او به خاندان پيامبر است كه شريفترين مردم روى زمين هستند . . . فخر رضى به قومش ، فخرى است در عين عزت همراه با محبت . اگر فخريات او در آغاز توفنده‌اند ، در پايان رنگ ملايمت مىگيرند ، و اگر نخست بانگ رعد از آنها بر مىخيزد ، در پايان